حسن حسن زاده آملى
214
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
مىشود همه حكايت از واقع و حقيقت و ريشه اى مىكند كه در خود انسان موجود است زيرا كه هر اثرى آئينه دارايى مؤثر خود است . حال از انسان سفر كن و بسوى مخزن وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ( سوره الحجر آيه 22 ) روى آور . ن و القلم و ما يسطرون . هيچ آفريده اى عجيب تر از انسان نيست اين انسان چنينى كيست فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ ( سوره الطارق آيه 7 ) . گاه گاهى كه در طى تحول اطوار و تقلب حالات و تنوع اوقاتم نسيم نفحات رياض قدس از نشأه جانفزاى عالم انس مشام جانرا معطر ميسازد لطائفى در كسوت الفاظ مكتسى مىشود كه زمره اى از آنها به حليت تسميت الهى نامه متحلى گرديده است ، و طايفه اى از آنها به سمت نكات متسم . در الهى نامه گفتم : الهى چه شگفتى از اين بيشتر كه ماء مهين خوانا و نويسا باشد و سلاطه طين گويا و شنوا . الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه عجب تر از خود نيافت . الهى من خودم را نشناختم تا تو را بشناسم . الهى در شگفتم از آنكه كوه را مى شكافد تا بمعادن جواهر دست بيابد و خويش را نميكاود تا بمخازن حقائق برسد . الهى عارفان گويند عرفنى نفسك اين جاهل گويد عرفنى نفسى الهى در ذات خود متحيرم تا چه رسد در ذات تو . و در نكاتم آوردم : نكته ملكت با عالم ملك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمايه كسب همه ، صادق آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : ان الله عزوجل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته .